<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>پارانوئيدهای من</title>
<description>شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست...</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>... the death of colours</title>
<description>امروز بین رنگ&amp;zwnj;ها یادم افتاد شانزده سال پیش سر کلاس نقاشی، رنگ سیاه رو روی شلوار سفیدم خالی کرده بودم و آن&amp;nbsp;چند سال&amp;nbsp;انقدر کم برف اومده بود که هیچ یادم نبود آدم برفی پا نداره...به متولدین دهه&amp;zwnj;ی هشتاد و بعد فکر می&amp;zwnj;کنم؛ وقتی در بیست و چند سالگی به شانزده سال&amp;nbsp;قبل برگردند شاید هیچ وقت آدم&amp;zwnj;برفی نساخته باشند و برایشان برف تنها &quot;دانه&amp;zwnj;ی سفید شش&amp;zwnj;پر و متبلوری&quot; باشه...</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/395083/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/395083/</guid>
</item>

<item>
<title>...  escape the law</title>
<description>چراغ عابر این چهارراه هر چندین دقیقه، چند ثانیه سبز می&amp;zwnj;شه؛ دیروز روی جدول بین 
دو باند وایساده بودم تا دوباره چراغ سبز بشه؛ بعد از 5-4 دقیقه آقایی به گمان اینکه می&amp;zwnj;ترسم 
از خیابون رد شم؛ خواستند کمکم کنند. گفتم منتظرم چراغ سبز بشه. یک دقیقه بعد دوباره اومدند 
و گفتند: خیابون خلوته و الآن میتونم رد بشم! 
یعنی رعایت بعضی قوانین بدوی در این مملکت اینقدر غریبه لطفا؟</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/383329/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/383329/</guid>
</item>

<item>
<title>spark.blogfa</title>
<description>ملت پشت در وایساده بودند تا من وبلاگم رو حذف کنم...! &amp;nbsp; </description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/383264/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/383264/</guid>
</item>

<item>
<title>... the stone wall</title>
<description>یک زن و یک مرد،
آن&amp;zwnj;ها همیشه آنجا نشسته&amp;zwnj;اند. آنجا هوا سرد است. آن&amp;zwnj;ها همراهشان یک کودک دارند. آن&amp;zwnj;ها فقیرند.
مادر می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها پول دارند. مادر می&amp;zwnj;گوید شاید او بچه&amp;zwnj;ی خودشان نباشد اما مادر نمی&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;جا هوا سرد نیست.
آن&amp;zwnj;ها همیشه آنجا نشسته&amp;zwnj;اند؛ آنجا هوا سرد است.
و من قول می&amp;zwnj;دهم حتی هنگام ظهر، حتی تابستان&amp;zwnj;ها؛ آنجا هوا سرد است.</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/379735/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/379735/</guid>
</item>

<item>
<title>... grandma</title>
<description>مادر بزرگ کسی است که باعث شد من در تمام زندگیم، هرگاه کودکی را با مادربزرگش دیدم؛ حسرت خوردم نقطهپ.ن: این را اگر نمی&amp;zwnj;گفتم هموروئید می&amp;zwnj;شد.</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/379731/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/379731/</guid>
</item>

<item>
<title>... lesson nine</title>
<description>هرگز انسانی را برای آنچه خارج از اراده و اختیار او بوده است سرزنش مکنید.</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/373621/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/373621/</guid>
</item>

<item>
<title>... neither one wanted to remain alone</title>
<description>خلوت&amp;zwnj;گزیدگان جهان، تنهایند نه تنها چون تنهایی را دوست می&amp;zwnj;دارند؛بلکه&amp;nbsp;کسی را نیافته&amp;zwnj;اند که به اندازه&amp;zwnj;ی تنهاییشان باشد... .</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/345654/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/345654/</guid>
</item>

<item>
<title>?what is the final solution</title>
<description>کسی را &amp;quot;عادت&amp;quot; ندهید به دیدن لبخندتان؛ شاید روزی مجبور شوید نقش بازی کنید تا او دچار &amp;quot;مرض&amp;quot; نشود.</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/344046/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/344046/</guid>
</item>

<item>
<title>... just one regret</title>
<description>دلم می&amp;zwnj;سوزد برای انسانی که معیوب بودن کاندومی سبب بودنش می&amp;zwnj;شود...&amp;nbsp;&amp;nbsp;گرچه چشم ظاهر، حال نگر است و باطن نادیده مانع شد تا بگویم &amp;quot;بیچاره انسانی که&amp;quot;،&amp;nbsp;اما ای همه&amp;zwnj;ی مردم&amp;zwnj;ها برای پدر و مادر بودن دلایل&amp;nbsp;دیگری داشته باشید... لطفا!</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/302813/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/302813/</guid>
</item>

<item>
<title>... i feel like i am dying</title>
<description>گوش به ماهور سپرده، فرید&amp;zwnj;الدین می&amp;zwnj;خوانم؛ باشد تا رستگار شوم...</description>
<link>http://maktub.persiablog.ir/282242/</link>
<guid>http://maktub.persiablog.ir/282242/</guid>
</item>

</channel>
</rss>