پارانوئيدهای من
هر طایفه‌ای ز من گمانی دارد؛ من زان خودم چنانکه هستم هستم...

اگه میدونستم یک نفر هست که نخواد به اندازه‌ي 6 تا خطبه موعظه کنه

تا بهم بفهمونه
که لیاقت نداشته و هیچی رو از دست ندادم؛

حتماً می‌گفتمش که او تنها رؤیای مجسم من بود...



?سمیرامیس زئوس | 1389/5/18 | پیوند

شماها حساب کتاب می‌کنین و عاشق می‌شین

ولی تو مرام ما، دل در و دیوار نداره...

                                                  
                                                    شاهکار بینش‌پژوه / کافه نادری

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/17 | پیوند

هنگام ناراحتی دیگران، نخندید.

روزی  ناراحتیشان را فراموش می‌کنند اما خنده‌ی شما را هرگز.

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/16 | پیوند

بعضی مناسبت‌ها، بعضی مکان‌ها، بعضی نیمکت‌ها، بعضی صداها و...

گلوی آدم را می‌گیرند. به ویژه وقتی آوایی می‌خواند

اشکم را چرا ندیدی؟ دل از من چرا بریدی؟


هجوم خاطرات نفس را می گیراند سخت...

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/15 | پیوند

هرچیز و هرکسی را که دوست‌تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار یا زهرمار باشد؛  از تو دریغ می‌کند

پس من با همه‌ی وجودم خود را زدم به مردن؛

تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد...



                                                قیصر امین‌پور / دستور زبان عشق



?سمیرامیس زئوس | 1389/5/15 | پیوند

کنسرت ارکستر آکادمیک بودم؛ یکی از نوازنده‌هاش، استادمه.

شب خوبی بود.


حیف که دستانم تنها هم را داشتند - در غیاب دستانت دستانش -

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/15 | پیوند

ناخن‌هایی که دیگر رنگی ندارند کم‌کمک دست خواهند کشید از انتظار شنیدن

" امروز چه رنگی می‌آیی؟ "

آن‌ها -و فقط آن‌ها- نیک می‌دانند اینجا رنگ‌ها مرده‌اند...

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/13 | پیوند | موضوع: عاشقانه‌ها

کاش زندگی هم مثل "اسم کاربری‌هامون" بود؛

می‌تونستیم با چندتا کلیک حذفش کنیم؛ اون وقت خاطراتمون هم از

ذهن دیگران،
مثل کامنت‌هامون در صفحاتشون پاک می‌شد.

نه؟


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/12 | پیوند | موضوع: زندگی

هیچ وقت این اندازه آزرده نبوده‌ام؛

همه‌اش هم تقصیر خودمه؛

ولی

 تکرار نمی‌شه؛

قول می‌دم.


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/12 | پیوند

 شنيده‌ام كه ون گوك بی جهت می‌گريسته است؛ بی جهت!

چه حرف‌ها می‌زنند واقعاً!

انگار كه اگر دليل گريستن انسانی را ندانيم او يقيناً بی دليل گريسته است.



نادر ابراهيمی / چهل نامه‌ی كوتاه به همسرم


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/12 | پیوند

عشق من

من همین هستم که می‌بینی

زلال و رقیق و بی رنگ

می‌خواهم پرواز کنم به هرکجا که زیباست

شمال، جنوب، شرق، غرب

ترجیح می‌دهم که باشی

ولی

هر جور مایلی



منبع


?سمیرامیس زئوس | 1389/4/18 | پیوند | موضوع: عاشقانه‌ها

یک نفر بیاید مرا ببندد به تخت؛ باید ترک جان کنم...

?سمیرامیس زئوس | 1389/4/11 | پیوند

و چه اندازه به احداق زمین نزدیکم؛

بوی لالایی خاک می‌آید...

هیچ دانستید که فروز چشم‌ها گاه از شادی نیست؟ قطره اشکی آنجاست.

?سمیرامیس زئوس | 1389/4/10 | پیوند | موضوع: پریود روحی

گاهی که درد زندگی افزون می‌شه؛ حس می‌کنم در این دنیا رها شده‌ام.

گاهی به خودم می‌گم آخرش اینه که می‌میری!

ولی آدمی تا زنده است باید تلاش کنه. اگه به آنچه که هست راضی باشه هیچ وقت

پیشرفت نمی‌کنه و فکر کنید اگر اجداد ما به داشته‌هایشان خرسند بودند ما حالا

باید در غار می‌زیستیم و برگ می‌پوشیدیم!


?سمیرامیس زئوس | 1389/4/10 | پیوند | موضوع: زندگی

در این ساعت‌ها باید دارو بخورم:

 

٤، ٨، ١٠، ١٢،١٦، ٢٢، ٢٤

 

خب قاطی کرده‌ام که کدوم رو کی باید بخورم!


?سمیرامیس زئوس | 1389/4/6 | پیوند

مردهایی که فکر می‌کنند فقط زیربغل خانوم‌ها نباید مو داشته باشه!

?سمیرامیس زئوس | 1389/4/1 | پیوند

این‌هایی که بی موقع تلفن می‌کنند و بهشون می‌فهمونی ولی باز  حرف می‌زنند!

?سمیرامیس زئوس | 1389/4/1 | پیوند

من هنوز همان دختر‌بچه‌ای هستم که هر چه‌اش گم می‌شود از مادرش می‌پرسد که ندیدش؟

یعنی بیا با هم بگردیم!

و قسم به کائنات چندبار آن‌جا را به تمامی گشته بودم اما تا او نیامد یافت می‌نشد....

?سمیرامیس زئوس | 1389/3/30 | پیوند

دست‌کم به کورش که می‌رسید فارسی را پاس بدارید؛ برای تمرین 10 بار بنویسید: کورش بزرگ

?سمیرامیس زئوس | 1389/3/21 | پیوند

وقتی تو می‌خندی؛ دنیا برای من است...

?سمیرامیس زئوس | 1389/3/21 | پیوند | موضوع: عاشقانه‌ها