| X Close | ||
هر وقت به تو فکر میکنم؛ استفراغم میگیره
از خودم...
به جان تو جانا؛ هیچگاه خودم رو نمیبخشم...
بعداً نوشت: گاهی که زیادی دلگیر میشم؛ منطقم زیادی حرف میزنه و بعدش قلبم
فشردهتر میشه. راست میگند که : "آدمهای احساساتی رو باید کشت".
- بگو
- خلاصهاش میکنم؛ بعضیها در زندگی بعضیهای دیگه تنها اشتباه کوچکی
هستند. من تقریباً در زندگی همه چنین مینمایم.
راهی داره؟
هیچوقت، هیچوقت نقاش خوبی نخواهم شد؛
امشب دلی کشیدم شبیه نیمهی سیبی
که به خاطر لرزش دستانم، زیر آواری از رنگها ناپدید ماند.
حسین پناهی / دیوان اشعار
حیف که هم زمان نیستیم. میتونستیم بشینیم و در مدح تاریکی گپ بزنیم؛
از سماجت زندگی بگیم و به مصیبتهاش فکر کنیم؛ همونهایی که روح رو
میخورند؛ همونهایی که نمیشه به دیگرون فهموند.
و حتماً وقتی از دلبستگیهام به عزیزانم میگفتم؛ میگفت که زندگانی
مضحکهای بیش نیست...
اگه قرار بود مثل قدیما، دربارهی تابستونمون انشا بنویسیم؛ این میشد:
صبح تا شب، شب تا صبح، در خواب و بیداری زاری کردم نقطه!
پ.ن: همون موقعها هم از انشا بدم میومد.
همش منتظرم یکی بیاد صدام کنه؛ یه لیوان آب بده دستم و بپرسه
خواب بد میدیدی؟
ای رسول ما، به بندگان ما بگو اگر ميتوانند جملهای نفرتانگيزتر
از "عزيزم، بيا از اين به بعد دوستای معمولی باشيم" بياورند... و هرگز نتوانند.
بدانید و آگاه باشید؛ آدم و حوا حاصل زنای ذهنی نبودهاند.
پناه میبرم به خودم از شر شلاقزنندگان.
سورهی ندامت و پشیمانی _ آیه اول
|
|