پارانوئيدهای من
هر طایفه‌ای ز من گمانی دارد؛ من زان خودم چنانکه هستم هستم...

یکی از دیوارهای خونه‌ی ما، پره قاب‌عکسه. اون بالا عکس پدربزرگم به خاطر

نوع قابش
اپسیلونی از عکس من بالاتره.

هروقت می‌بینمشون یاد عکس آقا و آقاتر میفتم.

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

تو اگه باشی، ابرها می‌بارند

- اگه نباشی چشم‌های من...

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند | موضوع: عاشقانه‌ها

یکی از کارهای مورد علاقه‌ام قیاس ترجمه‌ها، اجراها و... مختلف از یک

اثره (کتاب، ترانه و...).


- بین کتاب‌های پائولو کوئیلو کتابی دیدم به اسم "سفر به دشت ستارگان"

ورقش که زدم دیدم همون "خاطرات یک مغ" است. حتی اسم‌ اصلی کتاب هم

در هرکدوم یه چیزه!


Le Pelerin de Compostella و O Diario de Um Mago

فکر نمی‌کنم یه کتاب واقعاً 2 اسم داشته باشه! و احتمالاً این هم مثل تغییر

اسامی فیلم‌ها می‌مون
ه همانطور که " مردگان" شده " جدا افتاده " و ...

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

اگه کلمات نبودند هیچ وقت کسی نمی‌گفت "کارهات به من مربوط نیست"

تا به خیال خودش گفته باشه "لازم نیست برای من توضیح بدی"

تا دیگری هم بشنوه "کارهات برای من مهم نیست"

والله!

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

- در روزهای نه خیلی دور، دختر شادی بودم؛ یادته؟

آتوسا فقط خطوط زیر چشم‌هام رو نشون می‌ده؛ یعنی:

خودت باورت می‌شه اصلاً که من یادم بیاد؟!




?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

بار الها!

قسم به عزت و جلالت، هیچ خدایی نمی‌تونست مثل تو دنیا به این مسخرگی

خلق کنه.


تو اینطور فکر نمی‌کنی؟

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

دیگران را همان اندازه که هستند دوست بدارید؛ وگرنه تباهتان می‌کنند.

پ.ن: البته هیچ وقت نمی‌تونید چنین کنید چرا که هیچ وقت نمی‌‌پذیرید کم‌تر

از آنچه دوستشان دارید هستند.
مگر آنکه احساستون رو سرکوب کنید یا

دلی "شهرفرنگ" داشته باشید!



?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

هر وقت به تو فکر می‌کنم؛ استفراغم می‌گیره

از خودم...

به جان تو جانا؛ هیچگاه خودم رو نمی‌بخشم...

 

بعداً نوشت: گاهی که زیادی دلگیر می‌شم؛ منطقم زیادی حرف می‌زنه و بعدش قلبم

فشرده‌تر می‌شه. راست می‌گند که : "آدم‌های احساساتی رو باید کشت".


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/31 | پیوند

- بگو

- خلاصه‌اش می‌کنم؛ بعضی‌ها در زندگی بعضی‌های دیگه تنها اشتباه کوچکی

هستند. من تقریباً در زندگی همه چنین می‌نمایم.

راهی داره؟


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/25 | پیوند | موضوع: پریود روحی

هیچ‌وقت، هیچ‌وقت نقاش خوبی نخواهم شد؛

امشب دلی کشیدم شبیه نیمه‌ی سیبی

که به خاطر لرزش دستانم، زیر آواری از رنگ‌ها ناپدید ماند.

حسین پناهی / دیوان اشعار


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/25 | پیوند

١ ماه و ٢١ روز

١ ماه و ١٨ روز

١ ماه و ٩ روز

...


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/25 | پیوند

نگه کن که می‌خندم کودکانه...

دانلود   


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/25 | پیوند | موضوع: موسیقی

مثل اینه که حکم مرگت اومده باشه و زمانش رو ندونی؛

شاید هفته‌ی پیش بوده یا دیروز یا ... .

?سمیرامیس زئوس | 1389/5/24 | پیوند

حیف که هم زمان نیستیم. می‌تونستیم بشینیم و در مدح تاریکی گپ بزنیم؛

 از سماجت زندگی بگیم و به مصیبت‌هاش فکر کنیم؛ همون‌هایی که روح رو

می‌خورند؛ همون‌هایی که نمی‌شه به دیگرون فهموند.

و حتماً وقتی از دلبستگی‌هام به عزیزانم می‌گفتم؛ می‌گفت که زندگانی

مضحکه‌ای بیش نیست...


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/23 | پیوند

اگه قرار بود مثل قدیما، درباره‌ی تابستونمون انشا بنویسیم؛ این می‌شد:

صبح تا شب، شب تا صبح، در خواب و بیداری زاری کردم نقطه!

 

پ.ن: همون موقع‌ها هم از انشا بدم میومد.


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/23 | پیوند | موضوع: پریود روحی

دانلود   


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/20 | پیوند | موضوع: موسیقی

درد تنهایی مرا

داغ رسوایی مرا

شور و شیدایی مرا...

دانلود   


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/20 | پیوند | موضوع: موسیقی

همش منتظرم یکی بیاد صدام کنه؛ یه لیوان آب بده دستم و بپرسه

خواب بد می‌دیدی؟


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/20 | پیوند | موضوع: پریود روحی

ای رسول ما، به بندگان ما بگو اگر مي‌توانند جمله‌ای نفرت‌انگيزتر

از "عزيزم، بيا از اين به بعد دوستای معمولی باشيم" بياورند... و هرگز نتوانند.


حضرت فرشید / استامینوفن


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/20 | پیوند

بدانید و آگاه باشید؛ آدم و حوا حاصل زنای ذهنی نبوده‌اند.

پناه می‌برم به خودم از شر شلاق‌زنندگان.

سوره‌ی ندامت و پشیمانی _ آیه اول


?سمیرامیس زئوس | 1389/5/20 | پیوند
صفحه قبل «|» صفحه بعد